| وجه تسميه ايل گوران قلعه زنجيري | ||
|
وجه تسميه : سرزمين گوران و ساكنان آن از محدودههاي كهن سال ايران بزرگ است كه داراي حكومت و قوانين اجتماعي و آئين و زبان ايراني بوده است ، چنانكه شاه سرزمين گوران «گورانشاه» دلاوراني به سپاه كيخسرو فرستاده بود؛ تابا افراسياب نبرد كنند . دو تن نيز بودند همرزم سوز چو « گوران شه » آن گرد لشكرفروز كه اگر تعبير به تعصب نشود ؛ بايد آن كرد لشكرفروز باشد كه نظر استاد ملك الشعراء بهار نيز درمورد واژه (گرد) همان (كرد) است . نيكيتين مينويسد: عشيرت اصلي گوران كه خانواده (سلطانها) بر آن فرمان ميراندند، بسيار قديمي است و "سون" ادعا ميكند كه اصل و نسبش مستقيماً به بهرام گور ميرسد . اما معمرين ايل نيزخود را از بازماندگان گبران (گبرها) ميدانند كه در اصطلاح امروز كردي واژه گبر به بزرگان اطلاق ميشود و بزرگ را «گورا» ميگويند.
مينورسكي در رابطه ميان دهقاناني كه در كردستان گوران ناميده ميشوند و ايل گوران ترديد كرده است ( Minorsky : 78) . اوبه دنبال دخويه وجه تسميه ايل گوران گاوبارك ، گاباره (= گاوسوار) گوران ميداند كه منابع اوليه اسلامي به صورت جابارق – جورقان – گورانان آمده . بنابراين به نظر او وجه گبران – گوران محل ترديد است و ميگويد : ظاهراً اصل اين قوم از گيلان ميباشد. اگرچه گيلاني هم
باشند ، كرد و ايراني هستند و گيلان غرب كه ازمراكز كلهر و جزو تيرههاي اوليه گوران بودهاند و اگر گيلان در شمال ايران
نيز باشد به عقيده
گزنفون وسپايزار و سيدني سميث از اكراد خاورزمين جزء اكراد و از طوايف ماد هستند
. ديگر آنكه واژه گاوبارك (= گاوسوار) بيشتر با سير تطور واژه گاواره، گهواره ( گواره، غواره) كه نام يكي ازمراكز گوران است ؛ مطابقت دارد تا كلمه گورانان ، ضمناً لازم به ذكر است كه دراصطلاح كردي، بيگانه را "غواره" ميگويند و شايد ساكنان اصلي و اوليه محل مزبور فقط غير كرد بوده باشند كه در بين گوران محل آنها به (گاواره) شهرت يافته و تطور پيداكرده است . مينورسكي نيزحدسيات خود را برهمين اساس استوار كرده باشد كه تسري امر جزء بر كل منطقي نيست . ديگر گاوباره ، لقب جيل بن جيلان شاه حاكم گيلان و طبرستان بزمان يزدگرد بن شهريار پادشاه ساساني ونيز بر قسمتي از مازندران (كجوروتنكابن) و گيلان و ديلمغان اطلاق ميشد. طايفه گوران تفنگچي: چون طايفه مزبور دسته مقدمه الجيش فوج و تيراندازان با تفنگ آتشين و گلوله ورشو بوده و در ين امر مهارت تمام داشتهاند ؛ به تفنگچي اشتهار يافتهاند . طايفه جاف گوران : سابقه گسستن طوايف (نيريژي، طايشهاي، قادرويسي(بداقي)، بيوياني) از اتحاديه جافها و پيوستن به گوران چندان دور نيست و همزمان باسلطه اردلانها برمنطقه جوانرود در آن سوي دياله مقارن با درگيريهاي خونين و سركوبي قادربيگ فرزند كيخسروبيگ جاف است كه براي تحكيم اوضاع رياست و برتري خاندان خود و تقرب به باب عالي دست به تجزيه و اخراج طوايفي ازجاف (مرادي) زد و در نتيجه به سال 1848م ( 1264ق ) يعني مقارن جلوس ناصرالدين شاه ، بدست يكي ازسران طوايف مزبور مقتول گرديد . شجرههاي سلاطين طوايف مزبور نيز خودگواه بر متأخر بودن تشكيلات سياسي و نظامي نامبردگان است ؛ راولينسين كه سازمان عشايري نظامي گوران را منظم ساخته است در نوشتههاي خود تا آنجا كه بررسي شد، نامي از اينها به ميان نياورده است ؛ و ظهور اين طوايف را در كنار گوران به تناوب بايد از اواسط سلطنت فتحعلي شاه تا جلوس ناصرالدين شاه (1221-1264ق) و گسستن آنها از گورانها و فروپاشي ايل آنها را بايد موجب دو عامل دانست ، ابتدا بقدرت رسيدن طوايف جاف (ثلاث) و سلطه آنها بر مناطق گرمسير و مراتع (جاف،گوران) و ديگر قرارداد مرزي 1914م(1332 ق) كه هم قسمتي از زيستگاه اصلي اين طوايف در آن سوي مرزها قرار گرفت و هم طوايفي از هستههاي اصلي گوران ، مراتع زمستاني خود را كه در آن سوي دياله بود، ازدست دادند. طايفه گوران کرندي: صفت نسبي کرندي که براي وجه تمايز از قلعه زنجيري به دنبال کلمه گوران آمده است، مشخصه مرکز ايل مذبور است. کرند از لحاظ تاريخي ريشه در عمق حماسه آئين ايراني دارد کرند که آغاز سرزمين ماد بوده است، در متون با عنوان کرينا و کارينا نيز آمده است و در دوره اسلامي آنرا مرج القلعه مي گفته اند.[ر.ک. جغرافياي تاريخي و تاريخ مفصل کرمانشاهان، ج1،ص36-40] بعضي از مفسرين اوستا کرند را پايتخت ضحاک مطابقت داده اند.
|
||